شاعر مُفلِق منم، خوان معانی مراست
ریزه خور خوان من عنصری و رودکی
۱زنده چو نفس حکیم نام من از تازگی
گشته چو مال کریم حرص من از اندکی
۲قالت من نیمروز، حالت من نیمشب
تیغ کشد هندوی تیر زند ناوکی
۳در بر این پیرزن هیچ جوان مرد نیست
خلق همه کودکند من نکنم کودکی
۴بلبل خُردم که خورد بس کُنَدَم کرمکی
کرمِ قَزَم در هنر زان نکنم کرمکی
۵بوم چنان سربزرگ از همه مرغان کم است
وز همه باز است بیش با همه سر کوچکی
۶تا کی گوئی چو گل دارم یاقوت و زر
من چو صبا بگذرم تا تو چو گل بترکی
۷عذر نهم گر نهای خوش سخن و راستبین
حنظل و آنگه خوشی؟ احول و آنگه یکی؟
۸بخت کیان مانک است سعد فلک مانکی است
من ز پی فال سعد مانکیم مانکی
۹اینت علی رایتی قاتل هر خارجی
وینت قباد آیتی قامع هر مزدکی
۱۰جعفر صادق به قول جعفر برمک به جود
با هنر هاشمی با کرم برمکی
۱۱