دشوار عشق بر دلم آسان نمیکنی
درد مرا به بوسی درمان نمیکنی
۱بسیار گفتمت که زیان دلم مخواه
گفتن چه سود با تو، که فرمان نمیکنی
۲هجر توام ز خون جگر طعمه میدهد
گر تو به خوان وصلش مهمان نمیکنی
۳با تو حدیث بوسه همان به که کم کنم
کالا حدیث زر فراوان نمیکنی
۴جان میدهم به جای زر این نادره که تو
از زر حدیث میکنی از جان نمیکنی
۵یک چشم زد نباشد کز بهر چشم زخم
قرب هزار جان که تو قربان نمیکنی
۶چون زور آزما شده دست جنون تو
خاقانیا تو فکر گریبان نمیکنی
۷