صید توام فکندی و در خون گذاشتی
صیدی ز خون و خاک چرا برنداشتی
۱وصلت چو دست سوخته میداشتی مرا
در پای هجر سوخته دل چون گذاشتی
۲میداشتی چو مهرهٔ مارم به دوستی
دندان مار بر جگرم چون گماشتی
۳چون طفل، جنگ چند کنی آشتی بکن
کز جنگ طفل زود دمد بوی آشتی
۴نی نی به زرق مهرهٔ مارم دگر مبند
بر بازوئی که نام خسانش نگاشتی
۵خاقانیا درخت وفا کاشتن چه سود
چون بر جفا دهد ز وفائی که کاشتی
۶صبح تو شام گشت و فلک بر تو چاشت خورد
تو همچنان در هوس شام و چاشتی
۷