ای دیده ره ز ظلمت غم چون برون بری
چون نور دل نماند برون راه چون بری
۱اول چراغ برکن و آنگه چراغ جوی
تا زآن چراغ، راه ز ظلمت برون بری
۲هجران یار بر جگرت زخم مار زد
آن زخم مار نی که به باد فسون بری
۳آن درد دل که بردهای آنگه عروسی است
در جنب محنتی که ز هجران کنون بری
۴خاقانیا حریف فراقی به دستخون
در خون نشستهای چه غمِ دستخون بری
۵