از بوالعجبی هردم رنگ دگر آمیزی
عیسی نهای و روزی صد رنگ برآمیزی
۱ده رنگ دلی داری با هر که فراز آئی
یکرنگ شوی حالی چون آب و درآمیزی
۲هردم جگرم سوزی گر زلف به کار آری
نه مشک خلل گیرد چون با جگر آمیزی
۳صد زهر بیامیزی در کام دلم ریزی
چون نوش کنم زهری زآن صعبتر آمیزی
۴خود کژدم زلفت را زهری است که جان کاهد
حاجت نبود گر تو زهری دگر آمیزی
۵از یک نظر تنها، دل باختهام با تو
جان بازم اگر لطفی با آن نظر آمیزی
۶گر هیچ شبی زآن لب تسکین دلم سازی
از دیده گلاب آرم تا با شکر آمیزی
۷شعر تر خاقانی چون در لبت آویزد
گوئی که همی آتش با آب درآمیزی
۸قصد در خسرو کن تا چشم سعادت را
از گرد رکاب او کحلالبصر آمیزی
۹