اذا ما الطیر غنت فیالصباحِ
اجب داعی معاطاة الملاحِ
۱هوا پر خندهٔ شیرین صبح است
بیار آن گریهٔ تلخ صراحی
۲ارق فضلاتها فالارض عطلی
تحلیها بوشی او وشاحِ
۳قبای صبح را مشکین زره زن
به موی زلف ترکانِ سِلاحی
۴سیر نوالدیک عن عینالسکاری
ویشدوا کالسکاری و هو صباحِ
۵صلاح از می سر رشته کند گم
صلائی درده ار مرد صلاحی
۶کان الدار و الکاسات دارت
ریاض اللهو حفت بالاقاحی
۷توئی تو راح را خاقانیا اهل
قفای عقل زن گر مرد راحی
۸به شروان شاه اخستان تیمن
تری سعدالسعود علیالنواحی
۹