دوست داری که دوستدار کُشی
هر دلی را هزار بار کشی
۱تو گرفتار عشق را زِ نهان
دَم دَهی پَس به آشکار کشی
۲رشتهٔ جانْ سیَه کُنی چون شمع
عاشقی را که شمعوار کشی
۳ما چراغِ تو و تو آتش و باد
گر یکی برکنی هزار کشی
۴کیسه لاغر شده، چه سیم کُشی
صید فربه شده چه زار کشی
۵جام پُر بَر دهی به مجلسِ مِی
غمگِنان را به غمگُسار کشی
۶خنده را گو که سَر مَبُر به شَکر
چند شیرانِ مرغزار کُشی
۷غمزه را گو که خون مَریز به سِحر
چند مردانِ روزگار کشی
۸تشنهٔ عشق را به جُستنِ آب
غرقه در آبِ انتظار کشی
۹دولتِ عشقْ یارِ خاقانی است
تو همه دولتی که یار کشی
۱۰