با او دلم به مهر و محبت نشانه بود
سیمرغ وصل را دل و جان آشیانه بود
۱بودم معلم ملکوت اندر آسمان
از طاعتم هزارهزاران خزانه بود
۲بر درگهم ز خیل ملایک بسی سپاه
عرش مجید ذات مرا آشیانه بود
۳هفتصد هزار سال به طاعت گذاشتم
امید من ز خلق برین جاودانه بود
۴در راه من نهاد ملک دام حکم خویش
آدم میان حلقهٔ آن دام، دانه بود
۵آدم ز خاک بود و من از نور پاک او
گفتم منم یگانه و او خود یگانه بود
۶گویند عالمان که نکردی تو سجدهای
نزدیک اهل معرفت این خود فسانه بود
۷میخواست او نشانهٔ لعنت کند مرا
کرد آنچه خواست، آدم خاکی بهانه بود
۸بر عرش بُد نوشته که ملعون شود کسی
برد آن گمان به هر کس و بر خود گمان نبود
۹خاقانیا تو تکیه به طاعات خود مکن
کاین پند بهر دانش اهل زمانه بود
۱۰