مشتی خسیس ریزه که اهل سخن نیند
با من قران کنند وقرینان من نیند
۱چون ماه نخشبند مزور از آن چو من
انجم فروز گنبد هر انجمن نیند
۲از هول صور فکرت من در قیامتند
گرچه چو اهل صور فکنده کفن نیند
۳پروردگان مائدهٔ خاطر منند
گر خود به جمله جز پسر ذوالیزن نیند
۴بل نایبان یاوگیان ولایتند
زیرا که شه طغان جهان سخن نیند
۵گاوی کنند و چون صدف آبستنند لیک
از طبع گوهر آور و عنبر فکن نیند
۶چون طشت بیسرند و چو در جنبش آمدند
الا شناعتی و دریده دهن نیند
۷گاه فریب دمنهٔ افسون گرند لیک
روز هنر غضنفر لشکر شکن نیند
۸چون ارقم از درون همه زهرند و از برون
جز کآبش رنگ رنگ و شگال شکن نیند
۹اوباش آفرینش و حشو طبیعتند
کالا به دست حرص و حسد مرتهن نیند
۱۰اندر چه اثیر اسیرند تا ابد
زان جز شکسته پای و گسسته رسن نیند
۱۱گویند در خلافه ولیعهد آدمیم
مشنو خلافشان که جز ابلیس فن نیند
۱۲گویند عیسی دگریم از طریق نطق
برکن بروتشان که به جز گور کن نیند
۱۳خود را همای دولت خوانند و غافلند
کالا غراب ریمن و جغد دمن نیند
۱۴بر قلههای کوه ریاضت کشیدهاند
ارباب تهمتند ولی برهمن نیند
۱۵از روی مخرقه همه دعوی دین کنند
وز کوی زندقه به جز اهل فتن نیند
۱۶چون شمع صبحگاهی و چون مرغ بیگهی
الا سزاید کشتن و گردن زدن نیند
۱۷من میوه دار حکمتم از نفس ناطقه
و ایشان ز روح نامیه جز نارون نیند
۱۸جمعند بر تفرق عالم ولی ز ضعف
موران با پرند و سپاه پرن نیند
۱۹تازند رخش بدعت و سازند تیر کید
اما سفندیار مرا تهمتن نیند
۲۰فرعونیان بیفر و عونند لاجرم
اصحاب بینش ید بیضای من نیند
۲۱خود عذرشان نهم که جعل پیشهاند پاک
ز آن طالبان مشک و نسیم سمن نیند
۲۲آری به آب نایژه خو کردهاند از آنک
مستسقیان لجهٔ بحر عدن نیند
۲۳بل تا مرض کشند ز خوانهای بد گوار
کارزانیان لذت سلوی و من نیند
۲۴بینا دلان ز گفتهٔ من در بشاشتاند
کوری آن گروه که جز در حزن نیند
۲۵جائی است ضیمران ضمیر مرا چمن
کارواح قدس جز طرف آن چمن نیند
۲۶نساج نسبتم که صناعات فکر من
الا ز تار و پود خرد جامه تن نیند
۲۷نجار گوهرم که نجیبان طبع من
جز زیر تیشهٔ پدر خویشتن نیند
۲۸وین جاهلان ملمع کارند و منتحل
ز آن گاه امتحان به جز از ممتحن نیند
۲۹از نوک خامه دفتر دلشان سیه کنم
کایشان زنخ زنند، همه خامه زن نیند
۳۰آنجا که من فقاع گشایم ز جیب فضل
الا ز درد دل چو یخ افسرده تن نیند
۳۱معصوم کی شوند ز طوفان لفظ من
کز نوح عصمت الا فرزند و زن نیند
۳۲در کون هم طویلهٔ خاقانیند لیک
از نقش و نطرتند ز نفس و فطن نیند
۳۳حقا به جان شاه که هم شاه آگه است
کایشان سزای حضرت شاه ز من نیند
۳۴