به جوی سلامت کس آبی نبیند
رخ آرزو بینقابی نبیند
۱نبیند دل آوخ به خواب اهل دردی
که در دیدهٔ بخت خوابی نبیند
۲همه نقب دل بر خراب آید آوخ
چرا گنجی اندر خرابی نبیند
۳اگر عالم خاک طوفان بگیرد
دل تشنه الا سرابی نبیند
۴کسی برنیارد سر از جیب دولت
که در گردن از زه طنابی نبیند
۵دل افسرده مانده است چون نفسرد دل
که از آتش لهو تابی نبیند
۶رطب سبز رنگ است کی سرخ گردد
که آب مه و ماه آبی نبیند
۷همه عالم انصاف جویند و ندهند
از این جا کس انصاف یابی نبیند
۸اگر سالها دل در داد کوبد
بجز بانگ حلقه جوابی نبیند
۹چو موقوف رزق است عمر آن نکوتر
که رزق آمدن را شتابی نبیند
۱۰جهان کشت زرد وفا دارد آوخ
کز ابر کرم فتح بابی نبیند
۱۱به ترک سخن گفت خاقانی ایرا
طراز سخن را بس آبی نبیند
۱۲نگوید عزل و آفرین هم نخواند
که معشوق و مالک رقابی نبیند
۱۳لسان الطیورش فرو بست ازیرا
جهان را سلیمان جنابی نبیند
۱۴بسا آب کافسرده ماند به سایه
که بالای سر افتابی نبیند
۱۵بسا تین که ضایع شود در بساتین
کز انجیر خواران غرابی نبیند
۱۶