مقصد اینجاست ندای طلب اینجا شنوند
بختیان را ز جرس صبحدم آوا شنوند
۱عارفان نظری را فدی اینجا خواهند
هاتفان سحری را ندی اینجا شنوند
۲خاکیان را ز دل گرم روان آتش عشق
باد سرد از سر خوناب سویدا شنوند
۳همه سگجان و چو سگ ناله کنانند به صبح
صبح دم نالهٔ سگ بین که چه پیدا شنوند
۴خاک پر سبحهٔ قرا شود از اشک نیاز
وز دل خاک همان نالهٔ قرا شنوند
۵خاک اگر گرید و نالد چه عجب کاتش را
بانگ گریه ز دل صخرهٔ صما شنوند
۶گریه آن گریه که از دیدهٔ آتش بینند
ناله آن ناله که از سینهٔ خارا شنوند
۷چون بلرزد علم صبح و بنالد دم کوس
کوه را نالهٔ تب لرزه چو دریا شنوند
۸صبح گلفام شد ارواح طلب تا نگرند
کوس گلبام زد ابدال بگو تا شنوند
۹هر چه در پردهٔ شب راز دل عشاق است
کان نفس جز به قیامت نه همانا شنوند
۱۰صبح شد هدهد جاسوس کز او وا پرسند
کوس شد طوطی غماز کز او وا شنوند
۱۱چون به پای علم روز، سر شب ببرند
چه عجب کز دم مرغ آه دریغا شنوند
۱۲کشته شد دیو به پای علم لشکر حاج
شاید ار تهنیت از کوس مفاجا شنوند
۱۳کوس حاج است که دیو از فزعش گردد کر
زو چو کرنای سلیمان دم عنقا شنوند
۱۴یارب این کوس چه هاروت فن و زهره نواست
که ز یک پرده صد الحانش به عمدا شنوند
۱۵چه کند کوس که امروز قیامت نکند
بند آرد نفس صور که فردا شنوند
۱۶کوس را بین خم ایوان سلیمان که در او
لحن داود به آهنگ دل آرا شنوند
۱۷کوس چون صومعهٔ پیر ششم چرخ کز او
بانگ شش دانهٔ تسبیح ثریا شنوند
۱۸کوس ماند به کمان فلک اما عجب آنک
زو صریر قلم تیر به جوزا شنوند
۱۹کوس را دل نی و دردی نه، چرا نالد زار
نالهٔ زار ز درد دل دروا شنوند
۲۰کوس چون مار شده حلقه و کو بند سرش
بانگ آن کوفتن از کعبه به صنعا شنوند
۲۱سخت سر کوفته دارندش و او نالد زار
نالهٔ مرد ز سرکوبهٔ اعدا شنوند
۲۲خم کوس است که ماه نو ذیحجه نمود
گر ز مه لحن خوش زهرهٔ زهرا شنوند
۲۳خود فلک خواهد تا چنبر این کوس شود
تا صداش از حبلالرحمهٔ بطحا شنوند
۲۴گر دم چنبر چو بین که شنودند خوش است
پس دم آن خوشتر کز چنبر مینا شنوند
۲۵از پی حرمت کعبه چه عجب گر پس از این
بانگ دق الکوس از گنبد خضرا شنوند
۲۶مشتری قرعهٔ توفیق زند بر ره حاج
بانگ آن قرعه بر این رقعهٔ غبرا شنوند
۲۷عرشیان بانگ وللله علی الناس زنند
پاسخ از خلق سمعنا و اطعنا شنوند
۲۸از سر و پای در آیند سراپا به نیاز
تا تعال از ملک العرش تعالی شنوند
۲۹روضه روضه همه ره باغ منور بینند
برکه برکه همه جا آب مصفا شنوند
۳۰بر سر روضه همه جای تنزه شمرند
بر لب برکه همه جای تماشا شنوند
۳۱انجم ماه وش آمادهٔ حج آمدهاند
تا خواص از همه لبیک مثنا شنوند
۳۲همه را نسخهٔ اجزای مناسک در دست
از پی کسب جزا خواندن اجزا شنوند
۳۳نه صحیفه است فلک هفت ده آیت ز برش
عاشقان این همه از سورهٔ سودا شنوند
۳۴نه صحیفه که به ده بند یکایک بستند
تا نه بس دیر چو سی پاره مجزا شنوند
۳۵خام پوشند و همه اطلس پخته شمرند
زهر نوشند و همه بانگ هنیا شنوند
۳۶زندگیشان به حق و نام بر ارواح چراست
کبشان ابر دهد لاف ز سقا شنوند
۳۷گنج پروردهٔ فقرند و کمکم شده لیک
گم گم گنج سراپردهٔ بالا شنوند
۳۸فقر نیکوست به رنگ ارچه به آواز بد است
عامه زین رنگ هم آواز تبرا شنوند
۳۹شبه طاووس شمر فقر که طاوسان را
رنگ زیباست گر آواز نه زیبا شنوند
۴۰سفر کعبه نمودار ره آخرت است
گرچه رمز رهش از صورت دیبا شنوند
۴۱جان معنی است باسم صوری داده برون
خاصگان معنی و عامان همه اسما شنوند
۴۲کعبه را نام به میدانگه عام عرفات
حجرهٔ خاص جهان داور دارا شنوند
۴۳عابدان نعره برآرند به میدانگه از آنک
نعرهٔ شیر دلان در صف هیجا شنوند
۴۴عارفان خامش و سر بر سر زانو چو ملخ
نه چو زنبور کز او شورش و غوغا شنوند
۴۵ساربانا به وفا بر تو که تعجیل نمای
کز وفای تو ز من شکر موفا شنوند
۴۶حاش لله اگر امسال ز حج وامانم
کز قصور من و تقصیر تو حاشا شنوند
۴۷دوستان یافته میقات و شده زی عرفات
من به فید و ز من آوازه به بطحا شنوند
۴۸هیچ اگر سایه پذیرد منم آن سایهٔ هیچ
که مرا نام نه در دفتر اشیا شنوند
۴۹ها و ها باشد اگر محمل ما سازی و هم
برسانیم به کم، زانکه ز من ها شنوند
۵۰بر در کعبه که بیت الله موجودات است
که مباهات امم زان در والا شنوند
۵۱بار عام است و در کعبه گشاده است کز او
خاصگان بانگ در جنت ماوا شنوند
۵۲پس چو رضوان در جنات گشاید ملکان
بانگ حلقه زدن کعبهٔ علیا شنوند
۵۳زان کلیدی که نبی نزد بنیشیبه سپرد
بانگ پر ملک و زیور حورا شنوند
۵۴چون جرس دار نجیبان ره یثرب سپرند
ساربان را همه الحان، جرس آسا شنوند
۵۵در فلک صوت جرس زنگل نباشان است
که خروشیدنش از دخمهٔ دارا شنوند
۵۶به سلام آمدگان حرم مصطفوی
ادخلوها به سلام از حرم آوا شنوند
۵۷النبی النبی آرند خلایق به زبان
امتی امتی از روضهٔ غرا شنوند
۵۸از صریر در او چار ملایک به سه بعد
پنج هنگام دوم صور به یک جا شنوند
۵۹بر در مرقد سلطان هدی ز ابلق چرخ
مرکب داشته را نالهٔ هرا شنوند
۶۰خود جنیبت به درش داشته بینند براق
کز صهیلش نفس روح معلا شنوند
۶۱موسی استاده و گم کرده ز دهشت نعلین
ارنی گفتنش از هبر تجلا شنوند
۶۲بهر وایافتن گم شده نعلین کلیم
والضحی خواندن خضر از در طاها شنوند
۶۳بنده خاقانی و نعت سر بالین رسول
تاش تحسین ز ملک در صف اعلی شنوند
۶۴فخر من بنده ز خاک در احمد بینند
لاف دریا ز دم عنبر سارا شنوند
۶۵نعت صدر نبوی که به غربت گویم
بانگ کوس ملکی به که به صحرا شنوند
۶۶نکنم مدح که من مرثیه گوی کرمم
چون کرم مرد ز من بانگ معزا شنوند
۶۷زنده کردم سخن ار شاکر من شد چه عجب
که ز عازر صفت شکر مسیحا شنوند
۶۸شاید ار لب به حدیث قدما نگشایند
ناقدانی که ادای سخن ما شنوند
۶۹آب هر آهن و سنگ ار بشود نیست عجب
که دم آتش طور از ید بیضا شنوند
۷۰شاعران حیض حسد یافته چون خرگوشند
تا ز من شیر دلان نکتهٔ عذرا شنوند
۷۱خصم سگدل ز حسد نالد و چون جبهت ماه
نور بیصرفه دهد وع وع عوا شنوند
۷۲از سر خامه کنم معجزه انشا، به خدای
گر چنین معجزه بینند سران یا شنوند
۷۳راویان کیت انشای من انشاد کنند
بارک الله همه بر صاحب انشا شنوند
۷۴