ای پار دوست بوده و امسال آشنا
وی از سزا بریده و بگزیده ناسزا
۱ای سفته درّ وصل تو الماس ناکسان
تا کی کنی قبول، خسان را چو کهربا
۲چند آوری چو شمسِ فلک هر شبانگهی
سر بر زمین خدمت یاران بیوفا
۳آن را که خصم ماست شدی یار و همنفس
با آنکه کم ز ماست شدی یار و آشنا
۴الحق سزا گزیدی و حقا که درخور است
پیش مسیح مائده و پیش خر گیا
۵بودیم گوهری به تو افتاده رایگان
نشناختی تو قیمت ما از سر جفا
۶بیدیده کی شناسد خورشید را هنر
یا کوزهگر چه داند یاقوت را بها
۷ما را قضای بد به هوای تو درفکند
آری که هم قضای بلا باد بر قضا
۸ای کاش آتشی ز کنار اندر آمدی
نه حسن تو گذاشتی و نه هوای ما
۹حکم قضای بود و گر، نه چنین بُدی
خاقانی از کجا و هوای تو از کجا
۱۰