بر درد دل دوا چه بود تا من آن کنم
گویند صبر کن، نه همانا من آن کنم
۱درد فراق را به دکان طبیب عشق
بیرون ز صبر چیست مداوا، من آن کنم
۲گوئی زبان صبر چه گوید در این حدیث
گوید مکن خروش به عمدا، من آن کنم
۳گر هیچ تشنه در ظلمات سکندری
دل کرد از آب خضر شکیبا من آن کنم
۴یاران به درد من ز من آسیمه سرترند
ایشان چه کردهاند بگو تا من آن کنم
۵آتش کجا در آب فتد چون فغان کند
در آب چشم از آتش سودا من آن کنم
۶آن نالهای که فاخته میکرد بامداد
امروز یاد دار که فردا من آن کنم
۷گفتی که یار نو طلبی و دگر کنی
حاشا که جانم آن طلبد یا من آن کنم
۸اندُهگسار من شد و انده به من گذاشت
وامق چه کرد ز انده عذرا، من آن کنم
۹کاووس در فراق سیاوش به اشک خون
با لشکری چه کرد به تنها، من آن کنم
۱۰خورشید من به زیر گل آنجا چه میکند
غرقه میان خون دل اینجا من آن کنم
۱۱فریاد چون کند دل خاقانی از فراق
از من همان طلب کن زیرا من آن کنم
۱۲