دی فرد و خفته بخت سوی ارمن آمدم
امروز جفت نعمت بسیار میروم
۱دیدم دو بحر، بحر ایادی و بحر آب
من زین دو بحر شاکر آثار میروم
۲لب تشنه آمدم به لب بحر شور لیک
سیراب بحر عذب صدفدار میروم
۳گر خشکسال بخل جهان را گرفت، من
غرق سحاب جود گهربار میروم
۴یعنی ز صبح صادق انعام شمس دین
از شرم سرخ روی و شفقوار میروم
۵در گوش گاو خفتهام از امن کز عطاش
با گنج گاو و دولت بیدار میروم
۶کاس کرم دهد به من و من ز خرمی
سرمست کاس از دل هشیار میروم
۷کس مرغ را که داشت به پروار ندهد آب
من مرغوار ز آب به پروار میروم
۸نزد رئیس چون الف کوفی آمدم
چون دال سرفکنده خجلسار میروم
۹بر عین غین گشته ز خجلت ز عین مال
چون حرف غین بین که گرانبار میروم
۱۰از پیش این رئیس نکوکار پاک زاد
افکنده سر، چو خائن بدکار میروم
۱۱