خاقانیا نجات مخواه و شفا مبین
کهآرَد شفات علت و زاید نجات، بیم
۱کاندر شفاست عارضهٔ هر سپید کار
واندر نجات مهلکهٔ هر سیه گلیم
۲خواهی نجات مهلکه منگر نجات بیش
خواهی شفای عارضه مشنو شفا مقیم
۳نفی نجات کن که نجاتی است بس خطر
دور از شفا نشین که شفائی است بس سقیم
۴رو کهاین شفا شفاجُرُف است از سَقَر تو را
آن را شفا مخوان که شقائی است بس عظیم
۵قرآن شفا شناس که حبلی است بس متین
سنت نجات دان که صراطی است مستقیم
۶تا زین نجات جا طلبی در ره نجات
جناتبان نه جات دهد نه ره سلیم
۷از حق رضا طلب که شفائی است آن بزرگ
وز دین حدیث ران که نجاتی است آن قدیم
۸ترسم تو بس نجات تو و درد تو شفاست
ناجی راستی شوی ای باژگونه تیم
۹راه ابتدا خدای نماید پس انبیا
زر اول آفتاب دهد پس کف کریم
۱۰دریا به دست ابر به طفلانِ مهدِ خاک
شیر کرم فرستد او یا دُر یتیم
۱۱