از گلستان وصل نسیمی شنیدهام
دامن گرفته بر اثر آن دویدهام
۱بیبدرقه به کوی وصالش گذشتهام
بیواسطه به حضرت خاصش رسیدهام
۲اینجا گذاشته پر و بالی که داشته
آنجا که اوست هم به پر او پریدهام
۳این مرغ آشیان ازل را به تیغ عشق
پیش سرای پردهٔ او سر بریدهام
۴وین مرکب سرای بقا را به رغم خصم
جل درکشیده پیش در او کشیدهام
۵گاهی لبش گزیده و گاهی به یاد او
آن می که وعده کرد ز دستش مزیدهام
۶خود نام من ز خاطر من رفته بود پاک
خاقانی آن زمان ز زبانش شنیدهام
۷در جمله دیدم آنچه ز عشاق کس ندید
اما دریغ چیست که در خواب دیدهام
۸گوئی که بر جنیبت وهم از ره خیال
در باغ فضل صدر افاضل چریدهام
۹والا جمال دین محمد، محمد آنک
از کل کون خدمت او برگزیدهام
۱۰جبریلوار باد معانی به فر او
در آستین مریم خاطر دمیدهام
۱۱شک نیست کز سلالهٔ نثر بلند اوست
این روی تازگان که به نظم آفریدهام
۱۲ای آنکه تا عنان به هوای تو دادهام
از ناوک سخن صف خصمان دریدهام
۱۳هود هدی توئی و من از تو چو صَرصَری
بر عادیان جهل به عادت بزیدهام
۱۴آزردهام ز زخم سگ غَرچه لاجرم
خط فراق بر خط شروان کشیدهام
۱۵لیکن بدان دیار نیابم ز ترس آنک
پر آبهاست در ره و من سگ گزیدهام
۱۶