همه کارم ز دور آسمانی
چو دور آسمان شد زیر و بالا
۱لبم بیآب چون دندان شانه است
ازین دندان کن آئینه سیما
۲که این زنگاری آئینهوش را
چو شانه باز نشناسم سر از پا
۳دلم مرغی است در قل بسته چون سنگ
چو سیم قل هواللهی مصفا
۴وگر سنگ آب نطق من پذیرد
بخواند قل هوالله طوطی آسا
۵مرا گوئی چرا بالا نیائی
که از بالا رسد مردم به بالا
۶من اینجا همچو سنگ منجنیقم
که پستی قسمتم باشد ز بالا
۷مرا سر بسته نتوان داشت بر پای
به پیش راعنا گویان رعنا
۸مگسران کردن از شهپر طاوس
عجب زشت است بر طاووس زیبا
۹اگر شهباز بگریزد چو سیمرغ
ز روی رشک معذور است ازیرا
۱۰چرا دارد مگس دستار فوطه
چرا پوشد ملخ رانین دیبا
۱۱دل من دیگ سنگین نیست ویحک
که چون بشکست بتوان بست عمدا
۱۲بلورین جام را ماند دل من
که چون شد رخنه نپذیرد مداوا
۱۳جهان خاقانیا شخصی است بیسر
دو دست آن شخص را امروز و فردا
۱۴گر امروزت به دستی جلوه کرده است
کند فردا به دیگر دست رسوا
۱۵