زهی عقد فرهنگیان را میانه
میان پیشت اصحاب فرهنگ بسته
۱علی رغم خورشید دست ضمیرت
حلی بر جبین شباهنگ بسته
۲چنان جادوی بخل را بسته جودت
که جادو زبان را به نیرنگ بسته
۳کفت عیسیآسا به اعجاز همت
تب آز را پیش از آهنگ بسته
۴دلت گوهر راز حق راست حقه
درون بس فراخ و سرش تنگ بسته
۵سراید نوای مدیح تو زهره
ببین گیسوی زلف در چنگ بسته
۶فلک چنگ پشت است و ساعات رگها
که رگ بیستوچار است بر چنگ بسته
۷فرستادمت اسب و دستار و جبه
ز مه طوق بر اسب شبرنگ بسته
۸سپید است دستار لیکن مُذَهّب
سیاه است جبه ولی رنگ بسته
۹به دستار و جبه خجلسارم از تو
درِ عفو مگذار چون سنگ بسته
۱۰مسیح آیتی من سلیمانت کردم
که بادی فرستادمت تنگ بسته
۱۱