از زمانه منال خاقانی
گرچه در غربتت منال نماند
۱که زمانه هم از تو نالان تر
که کرم را در او مجال نماند
۲قفل پندار برکن از در دل
که تو را عشوهٔ نوال نماند
۳فارغ آنگه شود دلت که در او
دیو پنداشت را خیال نماند
۴تکیهگاه نصیب بعد الیوم
جز بر اکرام ذو الجلال نماند
۵خواجگان را به انفعال بران
که در ایشان جز افتعال نماند
۶ماتم خواجگان رفته به دار
کز درخت کرم نهال نماند
۷ای خراسان تو را شهاب نزیست
وی صفاهان تو را جمال نماند
۸گر سگالش کنی به هفت اقلیم
یک کریم سخا سگال نماند
۹سفلگان را و راد مردان را
کار بر یک قرار و حال نماند
۱۰هر که را مال هست، همت نیست
هر که را همت است، مال نماند
۱۱