بعد ماهی خلق گفتند ای مهان
از امیران کیست بر جایش نشان
۱تا به جای او شناسیمش امام
دست و دامن را به دست او دهیم
۲چونک شد خورشید و ما را کرد داغ
چاره نبود بر مقامش از چراغ
۳چونک شد از پیش دیده وصل یار
نایبی باید ازومان یادگار
۴چونک گل بگذشت و گلشن شد خراب
بوی گل را از که یابیم از گلاب
۵چون خدا اندر نیاید در عیان
نایب حقاند این پیغامبران
۶نه غلط گفتم که نایب با منوب
گر دو پنداری قبیح آید نه خوب
۷نه دو باشد تا توی صورتپرست
پیش او یک گشت کز صورت برست
۸چون به صورت بنگری چشم تو دوست
تو به نورش در نگر کز چشم رست
۹نور هر دو چشم نتوان فرق کرد
چونک در نورش نظر انداخت مرد
۱۰ده چراغ ار حاضر آید در مکان
هر یکی باشد بصورت غیر آن
۱۱فرق نتوان کرد نور هر یکی
چون به نورش روی آری بیشکی
۱۲گر تو صد سیب و صد آبی بشمری
صد نماند یک شود چون بفشری
۱۳در معانی قسمت و اعداد نیست
در معانی تجزیه و افراد نیست
۱۴اتحاد یار با یاران خوشست
پای معنیگیرْ، صورت سرکشست
۱۵صورتِ سرکش گُدازان کُن برَنج
تا ببینی زیر او وحدت چو گنج
۱۶ور تو نگدازی عنایتهای او
خود گدازد ای دلم مولای او
۱۷او نماید هم به دلها خویش را
او بدوزد خرقهٔ درویش را
۱۸منبسط بودیم یک جوهر همه
بیسر و بی پا بدیم آن سر همه
۱۹یک گهر بودیم همچون آفتاب
بی گره بودیم و صافی همچو آب
۲۰چون بصورت آمد آن نور سره
شد عدد چون سایههای کنگره
۲۱گنگره ویران کنید از منجنیق
تا رود فرق از میان این فریق
۲۲شرح این را گفتمی من از مری
لیک ترسم تا نلغزد خاطری
۲۳نکتهها چون تیغ پولادست تیز
گر نداری تو سپر وا پس گریز
۲۴پیش این الماس بی اسپر میا
کز بریدن تیغ را نبود حیا
۲۵زین سبب من تیغ کردم در غلاف
تا که کژخوانی نخواند برخلاف
۲۶آمدیم اندر تمامی داستان
وز وفاداری جمع راستان
۲۷کز پس این پیشوا بر خاستند
بر مقامش نایبی میخواستند
۲۸