آن شنیدستی که در عهد عمر
بود چنگی مطربی با کر و فر
۱بلبل از آواز او بیخود شدی
یک طرب ز آواز خوبش صد شدی
۲مجلس و مجمع دمش آراستی
وز نوای او قیامت خاستی
۳همچو اسرافیل کآوازش بفن
مردگان را جان در آرد در بدن
۴یا رسیلی بود اسرافیل را
کز سماعش پر برستی فیل را
۵سازد اسرافیل روزی ناله را
جان دهد پوسیدهٔ صدساله را
۶انبیا را در درون هم نغمههاست
طالبان را زان حیات بیبهاست
۷نشنود آن نغمهها را گوش حس
کز ستمها گوش حس باشد نجس
۸نشنود نغمهٔ پری را آدمی
کو بود ز اسرار پریان اعجمی
۹گرچه هم نغمهٔ پری زین عالمست
نغمهٔ دل برتر از هر دو دمست
۱۰که پری و آدمی زندانیند
هر دو در زندان این نادانیند
۱۱معشر الجن سورهٔ رحمان بخوان
تستطیعوا تنفذوا را باز دان
۱۲نغمههای اندرون اولیا
اوّلاً گوید که ای اجزای لا
۱۳هین ز لای نفی سرها بر زنید
این خیال و وهم یکسو افکنید
۱۴ای همه پوسیده در کون و فساد
جان باقیتان نرویید و نزاد
۱۵گر بگویم شمهای زان نغمهها
جانها سر بر زنند از دخمهها
۱۶گوش را نزدیک کُن، کان دور نیست
لیک نقل آن به تو دستور نیست
۱۷هین که اسرافیل وقتند اولیا
مرده را زیشان حیاتست و نما
۱۸جان هر یک مردهای از گور تن
برجَهد ز آوازشان اندر کفن
۱۹گوید این آواز ز آواها جداست
زنده کردن کار آواز خداست
۲۰ما بمردیم و بکلی کاستیم
بانگ حق آمد همه بر خاستیم
۲۱بانگ حق اندر حجاب و بی حجاب
آن دهد کو داد مریم را ز جیب
۲۲ای فناتان نیست کرده زیر پوست
باز گردید از عدم ز آواز دوست
۲۳مطلق آن آواز خود از شه بود
گرچه از حلقوم عبدالله بود
۲۴گفته او را من زبان و چشم تو
من حواس و من رضا و خشم تو
۲۵رو که بی یسمع و بی یبصر توی
سِر توی چه جای صاحبسِر توی
۲۶چون شدی من کان لله از وله
من ترا باشم که کان الله له
۲۷گه توی گویم ترا گاهی منم
هر چه گویم آفتاب روشنم
۲۸هر کجا تابم ز مشکات دمی
حل شد آنجا مشکلات عالمی
۲۹ظلمتی را کآفتابش بر نداشت
از دم ما گردد آن ظلمت چو چاشت
۳۰آدمی را او بخویش اسما نمود
دیگران را ز آدم اسما میگشود
۳۱خواه ز آدم گیر نورش خواه ازو
خواه از خم گیر می خواه از کدو
۳۲کین کدو با خنب پیوستست سخت
نی چو تو شاد آن کدوی نیکبخت
۳۳گفت طوبی من رآنی مصطفی
والذی یبصر لمن وجهی رای
۳۴چون چراغی نور شمعی را کشید
هر که دید آن را یقین آن شمع دید
۳۵همچنین تا صد چراغ ار نقل شد
دیدن آخر لقای اصل شد
۳۶خواه از نور پسین بستان تو آن
هیچ فرقی نیست خواه از شمع جان
۳۷خواه بین نور از چراغ آخرین
خواه بین نورش ز شمع غابرین
۳۸