خواند مزمل نبی را زین سبب
که برون آ از گلیم ای بوالهرب
۱سر مکش اندر گلیم و رو مپوش
که جهان جسمیست سرگردان، تو هوش
۲هین مشو پنهان ز ننگ مدعی
که تو داری شمع وحی شعشعی
۳هین قم اللیل که شمعی ای همام
شمع اندر شب بود اندر قیام
۴بیفروغت روز روشن هم شبست
بیپناهت شیر اسیرِ ارنبست
۵باش کشتیبان درین بحر صفا
که تو نوح ثانییی ای مصطفی
۶رهشناسی میبباید با لُباب
هر رهی را خاصه اندر راه آب
۷خیز بنگر کاروانِ رهزده
هر طرف غولیست کشتیبان شده
۸خضر وقتی، غوث هر کشتی توی
همچو روحالله مکن تنها روی
۹پیش این جمعی چو شمع آسمان
انقطاع و خلوت آری را بمان
۱۰وقت خلوت نیست اندر جمع آی
ای هدی چون کوه قاف و تو همای
۱۱بدر بر صدر فلک شد شب روان
سیر را نگذارد از بانگ سگان
۱۲طاعنان همچون سگان بر بدر تو
بانگ میدارند سوی صدر تو
۱۳این سگان کرند از امر انصتوا
از سفَه وعوعکنان بر بدر تو
۱۴هین بمگذار ای شفا رنجور را
تو ز خشم کر عصای کور را
۱۵نه تو گفتی قاید اعمی به راه؟
صد ثواب و اجر یابد از اله؟
۱۶هر که او چل گام کوری را کشد؟
گشت آمرزیده و یابد رَشَد؟
۱۷پس بکش تو زین جهان بیقرار
جوق کوران را قطار اندر قطار
۱۸کار هادی این بوَد تو هادییی
ماتم آخر زمان را شادییی
۱۹هین روان کن ای امام المتقین
این خیالاندیشگان را تا یقین
۲۰هر که در مکر تو دارد دل گرو
گردنش را من زنم، تو شاد رو
۲۱بر سر کوریش کوریها نهم
او شکر پندارد و زهرش دهم
۲۲عقلها از نور من افروختند
مکرها از مکر من آموختند
۲۳چیست خود آلاجق آن ترکمان؟!
پیش پای نره پیلان جهان؟
۲۴آن چراغ او به پیش صرصرم
خود چه باشد ای مهین پیغامبرم؟
۲۵خیز در دم تو به صور سهمناک
تا هزاران مرده بر روید ز خاک
۲۶چون تو اسرافیل وقتی راست خیز
رستخیزی ساز پیش از رستخیز
۲۷هر که گوید «کو قیامت؟» ای صنم
خویش بنما که قیامت نک منم
۲۸در نگر ای سایل محنتزده
زین قیامت صد جهان افزون شده
۲۹ور نباشد اهل این ذکر و قنوت
پس جواب الاحمق ای سلطان سکوت
۳۰ز آسمانِ حق سکوت آید جواب
چون بود جانا دعا نامستجاب
۳۱ای دریغا وقت خرمنگاه شد
لیک روز از بخت ما بیگاه شد
۳۲وقت تنگست و فراخی این کلام
تنگ میآید بر او عمر دوام
۳۳نیزهبازی اندرین کوههای تنگ
نیزهبازان را همیآرد به تنگ
۳۴وقت تنگ و خاطر و فهم عوام
تنگتر صد ره ز وقت است ای غلام
۳۵چون جواب احمق آمد خامشی
این درازی در سخن چون میکشی
۳۶از کمال رحمت و موج کرم
میدهد هر شوره را باران و نم
۳۷