ای دهندهٔ قوت و تمکین و ثبات
خلق را زین بیثباتی ده نجات
۱اندر آن کاری که ثابت بودنیست
قایمی ده نفس را که منثنیست
۲صبرشان بخش و کفهٔ میزان گران
وا رهانشان از فن صورتگران
۳وز حسودی بازشان خر ای کریم
تا نباشند از حسد دیو رجیم
۴در نعیم فانی مال و جسد
چون همیسوزند عامه از حسد
۵پادشاهان بین که لشکر میکشند
از حسد خویشان خود را میکشند
۶عاشقان لعبتان پر قذر
کرده قصد خون و جان همدگر
۷ویس و رامین خسرو و شیرین بخوان
که چه کردند از حسد آن ابلهان
۸که فنا شد عاشق و معشوق نیز
هم نه چیزند و هواشان هم نه چیز
۹پاک الهی که عدم بر هم زند
مر عدم را بر عدم عاشق کند
۱۰در دل نهدل حسدها سر کند
نیست را هست این چنین مضطر کند
۱۱این زنانی کز همه مشفقتراند
از حسد دو ضره خود را میخورند
۱۲تا که مردانی که خود سنگیندلند
از حسد تا در کدامین منزلند
۱۳گر نکردی شرع افسونی لطیف
بر دریدی هر کسی جسم حریف
۱۴شرع بهر دفع شر رایی زند
دیو را در شیشهٔ حجت کند
۱۵از گواه و از یمین و از نکول
تا به شیشه در رود دیو فضول
۱۶مثل میزانی که خشنودی دو ضد
جمع میآید یقین در هزل و جد
۱۷شرع چون کیله و ترازو دان یقین
که بدو خصمان رهند از جنگ و کین
۱۸گر ترازو نبود آن خصم از جدال
کی رهد از وهم حیف و احتیال
۱۹پس درین مردار زشت بیوفا
این همه رشکست و خصمست و جفا
۲۰پس در آن اقبال و دولت چون بود
چون شود جنی و انسی در حسد
۲۱آن شیاطین خود حسود کهنهاند
یک زمان از رهزنی خالی نهاند
۲۲وآن بنی آدم که عصیان کشتهاند
از حسودی نیز شیطان گشتهاند
۲۳از نبی برخوان که شیطانان انس
گشتهاند از مسخ حق با دیو جنس
۲۴دیو چون عاجز شود در افتتان
استعانت جوید او زین انسیان
۲۵که شما یارید با ما یاریی
جانب مایید جانب داریی
۲۶گر کسی را ره زنند اندر جهان
هر دو گون شیطان بر آید شادمان
۲۷ور کسی جان برد و شد در دین بلند
نوحه میدارند آن دو رشکمند
۲۸هر دو میخایند دندان حسد
بر کسی که داد ادیب او را خرد
۲۹