تو خلیلِ وقتی ای خورشیدهش
این چَهار اطیار رهزن را بکش
۱زانک هر مرغی ازینها زاغوش
هست عقل عاقلان را دیدهکَش
۲چار وصف تن چو مرغان خلیل
بسمل ایشان دهد جان را سبیل
۳ای خلیل، اندر خلاص نیک و بد
سر ببرشان تا رهد پاها ز سد
۴کل توی و جملگان اجزای تو
بر گشا که هست پاشان پای تو
۵از تو عالم روح زاری میشود
پشت صد لشکر سواری میشود
۶زانک این تن شد مقام چار خو
نامشان شد چار مرغ فتنهجو
۷خَلق را گر زندگی خواهی ابد
سر ببر زین چار مرغ شوم بد
۸بازشان زنده کن از نوعی دگر
که نباشد بعد از آن زیشان ضرر
۹چار مرغ معنوی راهزن
کردهاند اندر دل خَلقان وطن
۱۰چون امیر جمله دلهای سَوی
اندرین دور ای خلیفهٔ حق توی
۱۱سر ببر این چار مرغ زنده را
سر مدی کن خَلق ناپاینده را
۱۲بط و طاوسست و زاغست و خروس
این مثال چار خُلق اندر نفوس
۱۳بط، حرصست و خروس آن شهوتست
جاه چون طاوس و زاغ اُمنیتست
۱۴مُنیتش آن که بُوَد اومیدساز
طامع تأبید یا عمر دراز
۱۵بط حرص آمد که نوکش در زمین
در تر و در خشک میجوید دفین
۱۶یک زمان نبود معطل آن گَلو
نشنود از حکم جز امر کُلوا
۱۷همچو یغماجیست، خانه میکَند
زود زود انبان خود پر میکند
۱۸اندر انبان میفِشارد نیک و بد
دانههای دُر و حبات نخود
۱۹تا مبادا یاغیی آید دگر
میفِشارد در جوال او خشک و تر
۲۰وقت تنگ و فرصت اندک، او مخوف
در بغل زد هر چه زودتر بیوقوف
۲۱لیک مؤمن ز اعتماد آن حیات
میکند غارت به مَهل و با اَنات
۲۲آمِنست از فوت و از یاغی که او
میشناسد قهر شه را بر عدو
۲۳آمنست از خواجهتاشان دگر
که بیایندش مزاحم صرفهبر
۲۴عدل شه را دید در ضبط حشم
که نیارد کرد کس بر کس ستم
۲۵لاجرم نشتابد و ساکن بود
از فوات حظ خود آمن بود
۲۶بس تانی دارد و صبر و شکیب
چشمسیر و مؤثرست و پاکجیب
۲۷کین تانی پرتو رحمان بود
وان شتاب از هزهٔ شیطان بود
۲۸زانک شیطانش بترساند ز فقر
بارگیر صبر را بِکشد به عقر
۲۹از نُبی بشنو که شیطان در وعید
میکند تهدیدت از فقر شدید
۳۰تا خوری زشت و بری زشت و شتاب
نی مروت نیتانی نی ثواب
۳۱لاجرم کافِر خورد در هفت بطن
دین و دل باریک و لاغر، زفت بطن
۳۲