بهر شهوت جان خود را میدهی همچون ستور
وز برای جان خود که میدهی وانگه به زور
۱میستانی از خسان تا وادهی ده چارده
در هوای شاهدی و لقمهای ای بیحضور
۲آن سبدکش میکشد آن لقمهها را تون به تون
میدواند مرده کش مر شاهدت را گور گور
۳لقمهات مردار آمد شاهدت هم مردهای
در میان این دو مرده چون نمیباشی نَفور ؟
۴چشم آخُر را ببند و چشم آخِر برگشا
آخر هر چیز بنگر تا بگیرد چشم نور
۵