ساقیا هستند خلقان از می ما دور دور
زان جمال و زان کمال و فر و سیما دور دور
۱گرچه پیر کهنهای در حکمت و ذوق و صفا
از شراب صاف ما هستی تو پیرا دور دور
۲چونک بینایان نمیبینند رنگ جام را
عقل خود داند که باشد جان اعمی دور دور
۳چون صریح و رمز قاضی مینداند جان او
دور باشد از دل او رمز و ایما دور دور
۴تا نبرد تیغ شمس الحق زنار تو را
جان تو باشد از آن لطف و چلیپا دور دور
۵تا ز خوبی بتان خالی نگردد جان تو
باشی از رخسار آن دلدار زیبا دور دور
۶گرچه اندر بزم شاهان تو بُدی سَردِه ولیک
چون در این بزم اندرآیی باشی این جا دور دور
۷تو شنیدی قرب موسی طور سینا نور حق
در حضور خضر بود آن طور سینا دور دور
۸سقف مینا گرچه بس عالیست پیش چشم تو
لیک پیش رفعتش بد سقف مینا دور دور
۹ای گران جان یا سبک شو یا برو از بزم ما
یا مکن مانند خود از عیش ما را دور دور
۱۰مطرب عشاق بهر من زن این نادر نوا
زانک هست از گوش کر این بانگ سرنا دور دور
۱۱