وجهک مثل القمر قلبک مثل الحجر
روحک روح البقا حسنک نور البصر
۱دشمن تو در هنر شد به مثل دم خر
چند بپیماییش نیست فزون کم شمر
۲اقسم بالعادیات احلف بالموریات
غیرک یا ذا الصلات فی نظری کالمدر
۳هر که به جز عاشقست در ترشی لایقست
لایق حلوا شکر لایق سرکا کبر
۴هجرک روحی فداک زلزلنی فی هواک
کل کریم سواک فهو خداع غرر
۵چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر
چونک ببردی دلی بازمرانش ز در
۶چشم تو چون رهزند ره زده را ره نما
زلف تو چون سر کشد عشوه هندو مخر
۷عشق بود دلستان پرورش دوستان
سبز و شکفته کند جان تو را چون شجر
۸عشق خوش و تازه رو طالب او تازه تر
شکل جهان کهنهای عاشق او کهنه خر
۹عشق خران جو به جو تا لب دریای هو
کهنه خران کو به کو اسکی ببج کمده ور
۱۰