سست مکن زه که من تیر توام چارپر
روی مگردان که من یک دلهام نی دوسر
۱از تو زدن تیغ تیز وز دل و جان صد رضا
یک سخنم چون قضا نی اگرم نی مگر
۲گر بکشی ذوالفقار ثابتم و پایدار
نی بگریزم چو باد نی بمرم چون شرر
۳جان بسپارم به تیغ هیچ نگویم دریغ
از جهت زخم تیغ ساخت حقم چون سپر
۴تیغ زن ای آفتاب گردن شب را به تاب
ظلمت شبها ز چیست کوره خاک کدر
۵معدن صبرست تن معدن شکر است دل
معدن خندهست شش معدن رحمت جگر
۶بر سر من چون کلاه ساز شها تختگاه
در بر خود چون قبا تنگ بگیرم به بر
۷گفت کسی عشق را صورت و دست از کجا
منبت هر دست و پا عشق بود در صور
۸نی پدر و مادرت یک دمهای عشق باخت
چونک یگانه شدند چون تو کسی کرد سر
۹عشق که بیدست او دست تو را دست ساخت
بیسر و دستش مبین شکل دگر کن نظر
۱۰رنگ همه رویها آب همه جویها
مفخر تبریز دان شمس حق ای دیده ور
۱۱