گفت لبم چون شکر ارزد گنج گهر
آه ندارم گهر گفت نداری بخر
۱از گهرم دام کن ور نبود وام کن
خانه غلط کردهای عاشق بیسیم و زر
۲آمدهای در قمار کیسه پرزر بیار
ور نه برو از کنار غصه و زحمت ببر
۳راه زنانیم ما جامه کنانیم ما
گر تو ز مایی درآ کاسه بزن کوزه خور
۴دام همه ما دریم مال همه ما خوریم
از همه ما خوشتریم کوری هر کور و کر
۵جامه خران دیگرند جامه دران دیگرند
جامه دران برکنند سبلت هر جامه خر
۶سبلت فرعون تن موسی جان برکند
تا همه تن جان شود هر سر مو جانور
۷در ره عشاق او روی معصفر شناس
گوهر عشق اشک دان اطلس خون جگر
۸قیمت روی چو زر چیست بگو لعل یار
قیمت اشک چو دُر چیست بگو آن نظر
۹بنده آن ساقیم تا به ابد باقیم
عالم ما برقرار عالمیان برگذر
۱۰هر کی بزاد او بمرد جان به موکل سپرد
عاشق از کس نزاد عشق ندارد پدر
۱۱گر تو از این رو نهای همچو قفا پس نشین
ور تو قفا نیستی پیش درآ چون سپر
۱۲چون سپر بیخبر پیش درآ و ببین
از نظر زخم دوست باخبران بیخبر
۱۳