تاخت رخ آفتاب گشت جهان مست وار
بر مثل ذرهها رقص کنان پیش یار
۱شاه نشسته به تخت عشق گرو کرده رخت
رقص کنان هر درخت دست زنان هر چنار
۲از قدح جام وی مست شده کو و کی
گرم شده جام دی سرد شده جان نار
۳روح بشارت شنید پرده جان بردرید
رایت احمد رسید کفر بشد زار زار
۴بانگ زده آن هما هر کی که هست از شما
دور شو از عشق ما تا نشوی دلفکار
۵گفته دل من بدو کای صنم تندخو
چون برهد آن که او گشت به زخمت شکار
۶عشق چو ابر گران ریخت بر این و بر آن
شد طرفی زعفران شد طرفی لاله زار
۷آب منی همچو شیر بعد زمانی یسیر
زاد یکی همچو قیر وان دگری همچو قار
۸منکر شه کور زاد بیخبر و کور باد
از شه ما شمس دین در تبریز افتخار
۹