چه مایه رنج کشیدم ز یار تا این کار
بر آب دیده و خون جگر گرفت قرار
۱هزار آتش و دود و غمست و نامش عشق
هزار درد و دریغ و بلا و نامش یار
۲هر آنک دشمن جان خودست بسم الله
صلای دادن جان و صلای کشتن زار
۳به من نگر که مرا او به صد چنین ارزد
نترسم و نگریزم ز کشتن دلدار
۴چو آب نیل دو رو دارد این شکنجه عشق
به اهل خویش چو آب و به غیر او خونخوار
۵چو عود و شمع نسوزد چه قیمتش باشد؟!
که هیچ فرق نماند ز عود و کنده خار
۶چو زخم تیغ نباشد به جنگ و نیزه و تیر
چه فرق حیز و مخنث ز رستم و جاندار؟!
۷به پیش رستم آن تیغ خوشتر از شکرست
نثار تیر بر او لذیذتر ز نثار
۸شکار را به دوصد ناز میبرد این شیر
شکار در هوسِ او دوانْ قطار قطار
۹شکار کشته به خون اندرون همیزارد
که از برای خدایم بکُش تو دیگربار
۱۰دو چشمِ کشته به زنده بدان همینگرد
که ای فسرده غافل، بیا و گوش مخار
۱۱خمش خمش که اشارات عشق معکوسست
نهان شوند معانی ز گفتنِ بسیار
۱۲