به آفتاب شهم گفت هین مکن این ناز
که گر تو روی بپوشی کنیم ما رو باز
۱دمی که شعشعه این جمال درتابد
صد آفتاب شود آن زمان سیاه و مجاز
۲کسی شود به تو غره که روی دوست ندید
کسی که دید مرا کی کند تو را اعزاز
۳ز گازران مگریز و به زیر ابر مرو
که ابر را و تو را من درآورم به نیاز
۴اگر چه جان و جهانی خوش به توست جهان
نگون شوی چو رخم دلبری کند آغاز
۵مرا هزار جهانست پر ز نور و نعیم
چه ناز میرسدت با من ای کمین خباز
۶عباد را برهانم ز نان و از نانبا
حیات من بدهدشان حیات و عمر دراز
۷ز آفتاب گذشتیم خیز ای ناهید
بیار باده و نقل و نبات و نی بنواز
۸زمانه با تو نسازد تو سازوارش کن
به چنگ ما ده سغراق و چنگ را ده ساز
۹نبات و جامد و حیوان همه ز تو مستند
دمی بدین دو سه مخمور بینوا پرداز
۱۰حیات با تو خوشست و ممات با تو خوشست
گهیم همچو شکر بفسران گهی بگداز
۱۱چو ماه همره من شد سفر مرا حضرست
به زیر سایه او میروم نشیب و فراز
۱۲ز آسمان شنوم من که عاقبت محمود
خموش باش که محمود گشت کار ایاز
۱۳