برو برو که نفورم ز عشق عارآمیز
برو برو گل سرخی ولیک خارآمیز
۱مقام داشت به جنت صفی حق آدم
جدا فتاد ز جنت که بود مارآمیز
۲میان چرخ و زمین بس هوای پرنورست
ولیک تیره شود چون شود غبارآمیز
۳چو دوست با عدو تو نشست از او بگریز
که احتراق دهد آب گرم نارآمیز
۴برون کشم ز خمیر تو خویش را چون موی
که ذوق خمر تو را دیدهام خمارآمیز
۵ولیک موی کشان آردم بر تو غمت
که اژدهاست غمت با دم شرارآمیز
۶هزار بار گریزم چو تیر و بازآیم
بدان کمان و بدان غمزه شکارآمیز
۷به گردنامه سحرم به خانه بازآرد
خیال یار به اکراه اختیارآمیز
۸غم تو بر سفرم زیر زیر میخندد
که واقفست از این عشق زینهارآمیز
۹به پیش سلطنت توبهام چو مسخره ایست
که عشق را نبود صبر اعتبارآمیز
۱۰سخن مگوی چو گویی ز صبر و توبه مگوی
حدیث توبه مجنون بود فشارآمیز
۱۱