رویش خوش و مویش خوش وآن طره جعدینش
صد رحمت هر ساعت بر جانش و بر دینش
۱هر لحظه و هر ساعت یک شیوه نو آرد
شیرینتر و نادرتر زآن شیوه پیشینش
۲آن طره پرچین را چون باد بشوراند
صد چین و دو صد ماچین گم گردد در چینش
۳بر روی و قفای مه سیلی زده حسن او
بر دبدبه قارون تسخر زده مسکینش
۴آن ماه که میخندد در شرح نمیگنجد
ای چشم و چراغ من دم درکش و میبینش
۵صد چرخ همیگردد بر آب حیات او
صد کوه کمر بندد در خدمت تمکینش
۶گولی مگر ای لولی این جا به چه میلولی؟!
رو صید و تماشا کن در شاهی شاهینش
۷گر اسب ندارد جان پیشش برود لنگان
بنشاند آن فارس جان را سپس زینش
۸ور پای ندارد هم سر بندد و سر بنهد
مانند طبیب آید آن شاه به بالینش
۹عشقست یکی جانی دررفته به صد صورت
دیوانه شدم باری من در فن و آیینش
۱۰حسن و نمک نادر در صورت عشق آمد
تا حسن و سکون یابد جان از پی تسکینش
۱۱بر طالع ماه خود تقویم عجب بست او
تقویم طلب میکن در سوره والتینش
۱۲خورشید به تیغ خود آن را که کُشد ای جان
از تابش خود سازد تجهیزش و تکفینش
۱۳فرهاد هوای او رفتهست به که کندن
تا لعل شود مرمر از ضربت میتینش
۱۴من بس کنم ای مطرب بر پرده بگو این را
بشنو ز پس پرده کر و فر تحسینش
۱۵خامش که به پیش آمد جوزینه و لوزینه
لوزینه دعا گوید حلوا کند آمینش
۱۶