جانم به چه آرامد ای یار به آمیزش
صحت به چه دریابد بیمار به آمیزش
۱هر چند به بر گیری او را نبود سیری
دانی به چه بنشیند این بار به آمیزش
۲آن تشنه ده روزه کی به شود از کوزه
الا که کند آبش خوش خوار به آمیزش
۳در وصل تو میجوید وز شرم نمیگوید
کامسال طرب خواهد چون پار به آمیزش
۴کاری که کند بنده تقدیر زند خنده
کای خفته بجو آخر این کار به آمیزش
۵زیرا که به آمیزش یک خشت شود قصری
زیرا که شود جامه یک تار به آمیزش
۶اندر چمن عشقت شمس الحق تبریزی
صد گلشن و گل گردد یک خار به آمیزش
۷