زلفی که به جان ارزد هر تار بشوریدش
بس مشک نهان دارد زنهار بشوریدش
۱در شام دو زلف او صد صبح نهان بیشست
هر لحظه و هر ساعت صد بار بشوریدش
۲آن دولت عالم را وان جنت خرم را
کز وی شکفد در جان گلزار بشوریدش
۳آن باده همیجوشد وز خلق همیپوشد
تا روی شود از وی خمار بشوریدش
۴چشم و دل مریم شد روشن از آن خرما
نخلیست از آن خرما پربار بشوریدش
۵گم گشت دل مسکین اندر خم زلف او
باشد که بدید آید بسیار بشوریدش
۶شمس الحق تبریزی در عشق مسیح آمد
هر کس که از او دارد زنار بشوریدش
۷