قضا آمد شنو طبل نفیرش
نفیرش تلختر یا زخم تیرش
۱چو دایه این جهان پستان سیه کرد
گلوگیر آمدت چون شهد شیرش
۲خنک طفلی که دندان خرد یافت
رهد زین دایه و شیر و زحیرش
۳بشارتهای غیبی شد غذااش
ز شیرش وارهانید از بشیرش
۴چو هر دم میرسد تلقین عشقش
چه غم دارد ز منکر یا نکیرش
۵چو آن خورشید بر وی سایه انداخت
ز دوزخ ایمنست و زمهریرش
۶به اقبال جوان واگشت جانی
که راه دین نزد این چرخ پیرش
۷بدان دارالامان و اصل خود رفت
رهید از دامگاه و دار و گیرش
۸رهید از بند شحنه حرص و آزی
که کرده بود بیچاره و حقیرش
۹رو ای جان کز رباط کهنه جستی
ز غصه آجر و حجره و حصیرش
۱۰نثارش آید از رضوان جنت
کنارش گیرد آن بدر منیرش
۱۱تماشا یافت آن چشم عفیفش
سعادت یافت آن نفس فقیرش
۱۲خجسته باد باغستان خلدش
مبارک باد آن نعم المصیرش
۱۳