شنو پندی ز من ای یار خوش کیش
به خون دل برآید کار درویش
۱یقین میدان مجیب و مستجابست
دعای سوخته درویش دل ریش
۲چو آن سلطان بیچون را بدیدی
غنی گشتی رهیدی از کم و بیش
۳چو اسماعیل قربان شو در این عشق
ولی را بنده شو گر نیستی میش
۴چو پختی در هوای شمس تبریز
از این خامان بیهوده میندیش
۵