امروز خوش است دل که تو دوش
خون دل ما بخوردهای نوش
۱ای دوش نموده روی چون ماه
و امروز هزار شکل و روپوش
۲دل سجده کنان به پیش آن چشم
جان حلقه شده به پیش آن گوش
۳هر لحظه اشارتی که هش دار
هش میخواهی ز مرد بیهوش
۴سرنای توام مرا تو گویی
من در تو فرودمم تو مخروش
۵از بیم تو گشته شیر گربه
در خاک خزیده صبر چون موش
۶هر ذره کنار اگر گشاید
خورشید نگنجد اندر آغوش
۷خورشید چو شد تو را خریدار
ای ذره به نقد نسیه بفروش
۸باقی غزل مگو که حیفست
ما در گفتار و دوست خاموش
۹لیکن چه کنم که رسم کهنهست
دریا خاموش و موج در جوش
۱۰