ما نعره به شب زنیم و خاموش
تا درنرود درون هر گوش
۱تا بو نبرد دماغ هر خام
بر دیگ وفا نهیم سرپوش
۲بخلی نبود ولی نشاید
این شهره گلاب و خانه موش
۳شب آمد و جوش خلق بنشست
برخیز کز آن ماست سرجوش
۴امشب ز تو قدر یافت و عزت
بر دوش ز کبر میزند دوش
۵یک چند سماع گوش کردیم
بردار سماع جان بیهوش
۶ای تن دهنت پر از شکر شد
پیشت گله نیست هیچ مخروش
۷ای چنبر دف رسن گسستی
با چرخه و دلو و چاه کم کوش
۸چون گشت شکار شیر جانی
بیزار شد از شکار خرگوش
۹خرگوش که صورتند بیجان
گرمابه پر از نگار منقوش
۱۰با نفس حدیث روح کم گوی
وز ناقه مرده شیر کم دوش
۱۱از شر بگریز یار شب باش
کاندر سر شب نهند شب پوش
۱۲تا صبح وصال دررسیدن
درکش شب تیره را در آغوش
۱۳از یاد لقای یار بیخواب
از خواب شدستمان فراموش
۱۴شب چتر سیاه دان و با وی
نعره دهلست و بانک چاووش
۱۵این فتنه به هر دمی فزونست
امشب بترست عشق از دوش
۱۶شب چیست نقاب روی مقصود
کای رحمت و آفرین بر آن روش
۱۷هین طبلک شب روان فروکوب
زیرا که سوار شد سیاووش
۱۸