مست گشتم ز ذوق دشنامش
یا رب آن می به است یا جامش
۱طرب افزاترست از باده
آن سقطهای تلخ آشامش
۲بهر دانه نمیروم سوی دام
بلک از عشق محنت دامش
۳آن مهی که نه شرقی و غربیست
نور بخشد شبش چو ایامش
۴خاک آدم پر از عقیق چراست؟
تا به معدن کشد به ناکامش
۵گوهر چشم و دل رسول حقست
حلقه گوش ساز پیغامش
۶تن از آن سر چو جام جان نوشد
هم از آن سر بود سرانجامش
۷سرد شد نعمت جهان بر دل
پیش حسن ولی انعامش
۸شیخ هندو به خانقاه آمد
نی تو ترکی درافکن از بامش
۹کم او گیر و جمله هندوستان
خاص او را بریز بر عامش
۱۰طالع هند خود زحل آمد
گرچه بالاست نحس شد نامش
۱۱رفت بالا نرست از نحسی
می بد را چه سود از جامش
۱۲بد هندو نمودم آینهام
حسد و کینه نیست اعلامش
۱۳نفس هندوست و خانقه دل من
از برون نیست جنگ و آرامش
۱۴بس که اصل سخن دو رو دارد
یک سپید و دگر سیه فامش
۱۵