ساقیا در نوش آور شیره عنقود را
در صبوح آور سبک مستان خوابآلود را
۱یک به یک در آب افکن جمله تر و خشک را
اندر آتش امتحان کن چوب را و عود را
۲سوی شورستان روان کن شاخی از آب حیات
چون گل نسرین بخندان خار غم فرسود را
۳بلبلان را مست گردان مطربان را شیرگیر
تا که درسازند با هم نغمه داوود را
۴بادپیما بادپیمایان خود را آب ده
کوری آن حرص ِافزونجویِ کمپیمود را
۵هم بزن بر صافیان آن دُرد دردانگیز را
هم بخور با صوفیان پالوده بیدود را
۶می میاور زان بیاور که می از وی جوش کرد
آنک جوشش در وجود آورد هر موجود را
۷زان میی کاندر جبل انداخت صد رقص الجمل
زان میی کاو روشنی بخشد دل مردود را
۸هر صباحی عید داریم از تو خاصه این صبوح
کهز کرم بَرمیفشانی باده موعود را
۹برفشان چندانکه ما افشانده گردیم از وجود
تا که هر قاصد بیابد در فنا مقصود را
۱۰همچو آبی دیده در خود آفتاب و ماه را
چون ایازی دیده در خود هستی محمود را
۱۱شمس تبریزی برآر از چاه مغرب مشرقی
همچو صبحی کاو برآرد خنجر مغمود را
۱۲