حکیمیم طبیبیم ز بغداد رسیدیم
بسی علّتیان را ز غم بازخریدیم
۱سَبَلهای کَهُن را، غم بیسر و بُن را
ز رگهاش و ز پیهاش به چنگاله کشیدیم
۲طبیبان فصیحیم که شاگرد مسیحیم
بسی مُرده گرفتیم در او روح دمیدیم
۳بپرسید از آنها که دیدند نشانها
که تا شُکر بگویند که ما از چه رهیدیم
۴رسیدند طبیبان، ز ره دور غریبان
غریبانه نمودند دواها که ندیدیم
۵سرِ غصهّ بکوبیم، غم از خانه بروبیم
همه شاهد و خوبیم همه چون مَهِ عیدیم
۶طبیبانِ الهیم ز کس مزد نخواهیم
که ما پاکروانیم نه طمّاع و پلیدیم
۷مپندار که این نیز هَلیلهست و بَلیلهست
که این شُهره عَقاقیر ز فردوس کشیدیم
۸حکیمان خبیریم که قاروره نگیریم
که ما در تن رنجور چو اندیشه دویدیم
۹دهان باز مکن هیچ که اغلب همه جغدند
دگر لاف مپرّان که ما بازپریدیم
۱۰