دگربار دگربار ز زنجیر بجستم
از این بند و از این دام زبون گیر بجستم
۱فلک پیر دوتایی پر از سحر و دغایی
به اقبال جوان تو از این پیر بجستم
۲شب و روز دویدم ز شب و روز بریدم
و زین چرخ بپرسید که چون تیر بجستم
۳من از غصه چه ترسم چو با مرگ حریفم
ز سرهنگ چه ترسم چو از میر بجستم
۴به اندیشه فروبرد مرا عقل چهل سال
به شصت و دو شدم صید و ز تدبیر بجستم
۵ز تقدیر همه خلق کر و کور شدستند
ز کر و فر تقدیر و ز تقدیر بجستم
۶برون پوست درون دانه بود میوه گرفتار
ازان پوست وزان دانه چو انجیر بجستم
۷ز تأخیر بود آفت و تعجیل ز شیطان
ز تعجیل دلم رست و ز تأخیر بجستم
۸ز خون بود غذا اول و آخر شد خون شیر
چو دندان خرد رست از آن شیر بجستم
۹پی نان بدویدم یکی چند به تزویر
خدا داد غذایی که ز تزویر بجستم
۱۰خمش باش خمش باش به تفصیل مگو بیش
ز تفسیر بگویم ز تف سیر بجستم
۱۱