از پی شمس حق و دین دیده گریان ما
از پی آن آفتابست اشک چون باران ما
۱کشتی آن نوح کی بینیم هنگام وصال
چونک هستیها نماند از پی طوفان ما
۲جسم ما پنهان شود در بحر باد اوصاف خویش
رو نماید کشتی آن نوح بس پنهان ما
۳بحر و هجران رو نهد در وصل و ساحل رو دهد
پس بروید جمله عالم لاله و ریحان ما
۴هر چه میبارید اکنون دیده گریان ما
سر آن پیدا کند صد گلشن خندان ما
۵شرق و غرب این زمین از گلستان یک سان شود
خار و خس پیدا نباشد در گل یک سان ما
۶زیر هر گلبن نشسته ماه رویی زهره رخ
چنگ عشرت مینوازد از پی خاقان ما
۷هر زمان شهره بتی بینی که از هر گوشهای
جام می را میدهد در دست بادستان ما
۸دیده نادیده ما بوسه دیده زان بتان
تا ز حیرانی گذشته دیده حیران ما
۹جان سودا نعره زنها این بتان سیمبر
دل گود احسنت عیش خوب بیپایان ما
۱۰خاک تبریزست اندر رغبت لطف و صفا
چون صفای کوثر و چون چشمه حیوان ما
۱۱