خیزید مخسپید که نزدیک رسیدیم
آواز خروس و سگ آن کوی شنیدیم
۱والله که نشانهای قَرویِ دهِ یارست
آن نرگس و نسرین و قرنفل که چریدیم
۲از ذوق چراگاه و ز اشتاب چریدن
وز حرص، زبان و لب و پدفوز گزیدیم
۳چون تیر پریدیم و بسی صید گرفتیم
گرچه چو کمان از زه احکام خمیدیم
۴ما عاشق مستیم به صد تیغ نگردیم
شیریم که خون دل فغفور چشیدیم
۵مستان الستیم به جز باده ننوشیم
بر خوان جهان نی ز پی آش و ثریدیم
۶حق داند و حق دید که در وقت کشاکش
از ما چه کشیدید و ز ایشان چه کشیدیم
۷خیزید مخسپید که هنگام صبوح است
استاره روز آمد و آثار بدیدیم
۸شب بود و همه قافله محبوس رباطی
خیزید کز آن ظلمت و آن حبس رهیدیم
۹خورشید رسولان بفرستاد در آفاق
کاینک یزک مشرق و ما جیش عتیدیم
۱۰هین رو به شفق آر اگر طایر روزی
کز سوی شفق چون نفس صبح دمیدیم
۱۱هر کس که رسولی شفق را بشناسد
ما نیز در اظهار بر او فاش و پدیدیم
۱۲وان کس که رسولی شفق را نپذیرد
هم محرم ما نیست بر او پرده تنیدیم
۱۳خفاش نپذرفت فرودوخت از او چشم
ما پرده آن دوخته را هم بدریدیم
۱۴تریاق جهان دید و گمان برد که زهر است
ای مژده دلی را که ز پندار خریدیم
۱۵خامش کن تا واعظ خورشید بگوید
کاو بر سر منبر شد و ما جمله مریدیم
۱۶