خلقان همه نیکند جز این تن که گزیدیم
که از سفهش بس سر انگشت گزیدیم
۱گر هیچ گریزی بگریز از هوس خویش
زیرا همه رنج از هوس بیهده دیدیم
۲والله که مفری به جز از فر رخش نیست
کاندر خضر و گلشن او می نگریدیم
۳هر روز که برخیزی رو پاک بشویی
آن سوی دو ای دل که گه درد دویدیم
۴آن سوی که در ساعت دشوار دل خلق
آید که خدایا همه محتاج و مریدیم
۵هر دانه که چیدیم همه دام بلا بود
سوی تو پراشکسته و تن خسته پریدیم
۶