از شهر تو رفتیم تو را سیر ندیدیم
از شاخ درخت تو چنین خام فتیدیم
۱در سایه سرو تو مها سیر نخفتیم
وز باغ تو از بیم نگهبان نچریدیم
۲بر تابه سودای تو گشتیم چو ماهی
تا سوخته گشتیم ولیکن نپزیدیم
۳گشتیم به ویرانه به سودای چو تو گنج
چون مار به آخر به تک خاک خزیدیم
۴چون سایه گذشتیم به هر پاکی و ناپاک
اکنون به تو محویم نه پاک و نه پلیدیم
۵ما را چو بجویید بر دوست بجویید
کز پوست فناییم و بر دوست پدیدیم
۶تا بر نمک و نان تو انگشت زدستیم
در فرقت و در شور بس انگشت گزیدیم
۷چون طبل رحیل آمد و آواز جرسها
ما رخت و قماشات بر افلاک کشیدیم
۸شکر است که تریاق تو با ماست اگر چه
زهری که همه خلق چشیدند چشیدیم
۹آن دم که بریده شد از این جوی جهان آب
چون ماهی بیآب بر این خاک طپیدیم
۱۰چون جوی شد این چشم ز بیآبی آن جوی
تا عاقبت امر به سرچشمه رسیدیم
۱۱چون صبر فرج آمد و بیصبر حرج بود
خاموش مکن ناله که ما صبر گزیدیم
۱۲