بشکن قدح باده که امروز چنانیم
کز توبه شکستن سر توبه شکنانیم
۱گر باده فنا گشت فنا باده ما بس
ما نیک بدانیم گر این رنگ ندانیم
۲باده ز فنا دارد آن چیز که دارد
گر باده بمانیم از آن چیز نمانیم
۳از چیزی خود بگذر ای چیز به ناچیز
کاین چیز نه پردهست نه ما پرده درانیم
۴با غمزه سرمست تو میریم و اسیریم
با عشق جوان بخت تو پیریم و جوانیم
۵گفتی چه دهی پند و زین پند چه سود است
کان نقش که نقاش ازل کرد همانیم
۶این پند من از نقش ازل هیچ جدا نیست
زین نقش بدان نقش ازل فرق ندانیم
۷گفتی که جدا ماندهای از بر معشوق
ما در بر معشوق ز انده در امانیم
۸معشوق درختی است که ما از بر اوییم
از ما بر او دور شود هیچ نمانیم
۹چون هیچ نمانیم ز غم هیچ نپیچیم
چون هیچ نمانیم هم اینیم و هم آنیم
۱۰شادی شود آن غم که خوریمش چو شکر خوش
ای غم بر ما آی که اکسیر غمانیم
۱۱چون برگ خورد پیله شود برگ بریشم
ما پیله عشقیم که بیبرگ جهانیم
۱۲ماییم در آن وقت که ما هیچ نمانیم
آن وقت که پا نیست شود پای دوانیم
۱۳بستیم دهان خود و باقی غزل را
آن وقت بگوییم که ما بسته دهانیم
۱۴