من آن ماهم که اندر لامکانم
مجو بیرون مرا در عین جانم
۱تو را هر کس به سوی خویش خواند
تو را من جز به سوی تو نخوانم
۲مرا هم تو به هر رنگی که خوانی
اگر رنگین اگر ننگین ندانم
۳گهی گویی خلاف و بیوفایی
بلی تا تو چنینی من چنانم
۴به پیش کور هیچم من چنانم
به پیش گوش کر من بیزبانم
۵گلابه چند ریزی بر سر چشم
فروشو چشم از گل من عیانم
۶لباس و لقمهات گلهای رنگین
تو گل خواری نشایی میهمانم
۷گل است این گل در او لطفی است بنگر
چو لطف عاریت را واستانم
۸من آب آب و باغ باغم ای جان
هزاران ارغوان را ارغوانم
۹سخن کشتی و معنی همچو دریا
درآ زوتر که تا کشتی برانم
۱۰